گزارشی از ایسنا:از حرم تا حرم، حرمت هايي كه مي شكنندزماني كه طرح بينالحرمين از نيمه دوم دهه هفتاد مطرح و پس از سالها در نيمه دوم دهه هشتاد آغاز شد، همه مردم شيراز، جز كسانيكه بيغولههاي بينالحرمين ماواي خلافكاريهايشان بود و در سايه حرمت حرمين شريفين، به هزار خلاف و عمل ناصواب اشتغال داشتند، شادمان بودند. به گزارش ايسنا از شيراز، امروز و در حالي كه عمر انقلاب اسلامي از سيسال گذشته و شيراز به شرف سفر مقام معظم رهبري، كنيه سومين حرم اهلبيت را چون نگيني بر تارك خود ميبيند، وقتي طرح نيمهكاره مانده بينالحرمين را ميبيني غمي بر دلت سنگيني ميكند، با اين هراس كه نكند اين هم بيغولهاي بر ديگر خرابههاي اطراف حرمين بيفزايد و سياهكاريهاي پنهان مانده، در خفايي آشكار، تداوم پيدا كند. ريشه اختلافها از زماني قدرت گرفت و سر شاخه از بن خاك بيرون كرد كه گروهي از وابستگاه به حرمينشريفين احساس كردند كه بينالحرمين متاعي است مناسب و نبايد از آن بهراحتي گذشت، طي اين سالهاي مسوولان و سرمايهگذاران شركت خارجي سرمايهگذار، با كمترين جنجال و بلوا، هر از گاه به فشار و به تهديد گروه و عدهاي، از كار بازماندند و باز هم بيبلوا و بيصدا، با اثبات حقانيتشان كار را دنبال كردند و اين عاملي براي طولاني شدن طرحي است كه ميشد ظرف مدت كوتاهتري به سامان نزديكش كرد. به گزارش ايسنا، اختلافها با علم كردن ارجحيت مسائل فرهنگي بر ساير مسائل از سوي برخي ذينفعان! مطرح شد و بهمانند آتشي زير خاكستر هر از گاه با انبر گروه و دستهاي از بن خاكستر سربرآورد، شعلهاي افروخت و زياني به شهر زد و دوباره با قانون و قانونمندي بهزير خاكستر رفت. تمام نگرانيهايي كه امروز برخي از آقايان در خصوص طرح بينالحرمين مطرح ميكنند، در زماني كه هنوز نه اين طرح مطرح بود و نه سرمايهگذاري مشخص شده بود، مطرح و مد نظر قرار گرفته و با دقت در طرح مصوب ميتوان مشاهده كرد كه تقريبا همه موارد در آن گنجانده شده است.بقیه در ادامه مطلب به گزارش ايسنا تنها موضوعي كه در اين طرح مد نظر نيست انتفاع مادي توليت آستان از طرح است، و همين عامل يكي از دلايل مهم در برانگيخته شدن و برانگيختن افراد و گروههاي ذينفوذ براي مقابله با يك طرح قانوني است. با برگ زدن پرونده اين طرح در ابتدا ميتوان دريافت تمام ايراداتي كه به آن گرفته ميشود، در طرحي كه بهصورت بازارچه و توسط توليت جنب حرم احداث شده، وجود دارد، بازارچهاي كاملا اقتصادي با نگاهي كاملا اقتصادي و عوايدي كاملا سرشار، اما اكنون نگراني فرهنگ و اشراف تجارت بر فرهنگ، دغدغه تمام كساني را تشكيل ميدهد كه اسناد اصلي مغازهها و واحدهاي تجاري بازارچه مورد نظر به نام آنان سند خورده است. نگاهي به آنچه در گذشته و در خصوص طرح بينالحرمين مطرح و مشاهده شد، اين موضوع را روشن ميكند كه در زماني خريد طرح مطرح و سرمايهگذار نيز كه از انقلتها بهجان آمده بود و ادامه كار برايش اقتصادي نبود، حاضر به واگذاري شد، اوقاف قد علم كرد كه آن را خريداري كرده و به نفع حرم در اختيار خواهد گرفت، اما اينكه مديريت آن برعهده توليت حرم باشد يا اوقاف مناظرهاي ديگر راهانداخت كه در انتها پاپس كشيدن اوقاف را در پي داشت. اين همه در حالي است كه در طول ساليان درازي كه توليت حرم سوم اهل بيت مشخصا برعهده معارضين بينالحرمين بوده، امكان و توان كافي براي در اختيار گرفتن بينالحرمين و عزم و اراده براي همراهي نزد همه مسوولان و حتي مردم وجود داشته است، اما چرا تا زمانيكه طرح مشخص و چهره سودآور آن محرز نشد، هيچ معارضي نيز وجود نداشت، موضوع قابل بحث است. به گفته يكي از اعضاي شوراي اسلامي شهر شيرازاين موضوع حتي توسط شهردار وقت و نماينده فعلي شيراز در مجلس مورد تاكيد قرار گرفته است كه: در اين ميان ابراز عقيدههاي متفاوت و گاه متناقض از سوي مسوولان ردههاي مختلف از فرماندار وقت تا استاندار وقت و مسوولان اوقاف مدام ذهن مردم را به جهتهاي مختلفي سوق داد. اين در حالي بود كه دزدان ميراث فرهنگي مدام در ميان خرابههاي اطراف حرمين تجسس كرده و چه اشياي گرانبهايي را يا بهسرقت بردند يا به مفت خريدند و فروختند و خانههاي ويران شده و خرابههاي بيغوله مانند، ماوايي براي پناه گرفتن معتادان و شبگردان و خلافكاران شده بود. چهره امروز خيابان حضرتي، سردزدك، تا چهرهاي كه حداقل هفتادسال قبل داشته، چندان تفاوتي ندارد، جز اينكه پاساژهاي مدرني بهآن اضافه شده است. توجه به اين نكته كه هميشه در اطراف نقاطي كه گردشگر و زوار حضور دارند، اماكني تجاري براي رفع حوائج آنان از مسافرخانه و هتل، تا رستوران و فروشگاههاي لباس و كفش و عرضهكنندگان سوغات، ايجاد شده و گسترش پيدا كرده، ضروري است. حرمين شرفين احمدي و محمدي و حرم سيدعلاالدين حسين(ع) نگين شرافت شهر شيراز بهشمار ميرود و در نقطه مركزي اين شهر، در جايي كه قلب بافت تاريخي آن محسوب ميشود، قرار گرفته است، نقطهاي كه اطراف آن مملو از خانهها و اماكني بازمانده از سالهاي حكومت زنديه و قاجاريه كه حفظ و احياي آنها ضمن فراهم كردن زمينه براي حضور گردشگران، در پاسداشت حرمت حرمين بسيار تاثيرگذار خواهد بود. از طرفي قرار گرفتن بقاع متبركه و آرامگاه امامزادگان و وابستگان و منسوبين به آنان در مسير بينالحرمين، اجراي هر برنامه عمراني را حساستر كرده است، حال آنكه طرح و مجري طرح بينالحرمين با نگاهي دقيق به آنچه از نظر مذهبي و ملي براي همه ايرانيان مايه حرمت است، طرحي متناسب با فضا و معماري، فراهم و بعد از طي همه مراحل بدون آنكه شرايط پيشفروش يا دريافت تسهيلات را براي خود بهعنوان پيششرط قرار دهد،سرمايهاي هنگف را به شيراز آورده است. بهحتم چنين پروژهاي نهتنها در شيراز كه ميتوان گفت در سطح كشور ميتواند بهعنوان يك الگوي مناسب مد نظر قرار گيرد و اگر در هر يك از استانهاي همجوار بود، اكنون با حمايت بيدريغ مسوولان به سرانجامي مناسب رسيده بود. به گزارش ايسنا امروز اطراف حرمين خصوصا كوچهپس كوچههاي بينالحرمين، به يكي از جرمخيزترين نقاط شيراز تبديل شده است، مكاني كه عبور از آن در ساعاتي از شبانهروز جرات و شهامت ميخواهد، مكاني كه از شير مرغ تا جانآدميزاد ميتوان در آن يافت، مكاني كه چشمان گردشگران و زوار ميبيند و هرچه دل اصرار ميكند كه باور نكن، به باوري ذهني ميانجامد. امروز از مقابل حرم كه كمي به سمت ابتداي خيابان حضرتي سرازير شوي، مكارهاي از طلا و لباس و ... برپاست، چه در بازاري كه وابسته به توليت آستان است كه كاش نبود، چه در ساير مغازهها و دكهها و اگر به سمت شاهداعيالله بروي، خصوصا به غروب كه نزديكتر هستي، مكاره ديگري برپاست، از سلماني و واكسي، تا تكه فروش و موادي! از حرم تا حرم بوي تعفن مجال تنفس نميدهد و كنار ديوار در گوشهاي از پيادهرو، مردي روي صندلي لهستاني سر خود به قيچي سلماني سپرده است و پيرزني مشتي دستمال برتكه گونياي ريخته شايد شاگرد اتوبوسي در پي آن دستمالي را يك سكه صدتوماني بخرد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه فارس، اينجا مركز شيراز است، پايتخت فرهنگي ايران، سومين حرم اهل بيت، در كنار حرم برادر بزرگتر امام هشتم(ع)، اينجا ابتداي بازار مكارهاي است كه همه چيز در آن يافت ميشود، جز نگاهي دلسوزانه به شيراز! اينسوي خيابان، مردي قوطيهاي نوشابه و نوشيدني خارجي را ميان يخهاي سطلي كه از چرك زرد ميزند ريخته و آرام بيخ گوشت نجوا ميكند، هر نوشيدني كه بخواي هس! بساط كفش فروش و پيرهن فروش و سيگار فروش در كنار هم بر زمين كشيده شده است. كمي عقبتر مرد ميانسالي با هيكلي ژوليده و وضعي آشفته، كمربند كهنه، سگك كمربند، يك شارژ موبايل، يك جفت كفش و يك كت نيمدار، جلوي رويش پهن كرده و همه را به 5 هزار تومان فروشنده است! اما ناي فريادزدن كه هيچ حتي ناي پك زدن به سيگاري كه ميان انگشتان زرد شده از نيكوتينش دود ميشود را هم ندارد. آن سوي خيابان اما مكارهاي ديگر است، از دوچرخه و موتور تا آچار و لوازم يدكي، از مواد مخدر تا مشروب و .... هرچه بخواهي در طرفهالعيني فراهم است، كافي است دست پناه چشم بگيري تا تللوي نور خورشيد و ماه از گنبد فيروزهاي آن يار بزرگوار بهچشمانت نيفتد، چشم ببندي و هرچه هست را به يك دهم قيمت بخري و بعدش خودت بماني و خدا. مسير باريكي را كه يكطرفش ماشين پارك شده ميگيرم و پيش ميروم، مسيري كه به مسجد جامع عتيق ميرسد و به امامزادهها و نوادگان شاهچراغ(ع) كه چه غريبانه در ميان اين شهر خفتهاند، مسيري كه به بارگاه آستانه هدايتت ميكند، يكسمت مسير خرابهها و خانههايي است كه با خرابه زياد توفيري ندارند و آنطرف،كارگاهي كه انگار گرد تعطيلي بر روي آن پاشيدهاند و در ميانه كارگاه، مزاري با حائلهاي سبز به ميان نگاهت ميهمان ميشود. كوچهپس كوچهها هريك سر بر شانه آن يكي گذاشته و از هراس ويراني مدام ميلزرند، غروب آرام آرام از راه ميرسد و ولولهاي در ميان اهالي محلههاي قديمي ميانه حرم تا حرم ميافتد، صداي ويراژ موتورسواران و سوداگراني كه بر هر گذري چمباتمه مرگ زدهاند و بچههايي كه اوقات فراغتشان را به گرگمبه هوا و دويدن پي يكديگر به بهترين شكل غني ميكنند. شمار مهاجراني كه از قيافههايشان خستگي يك روز طولاني كار هويداست، هرچه به ساعات آخر شب نزديك ميشويم بيشتر ميشود، مهاجراني كه مدتهاست اين محله ماواي خوبي براي گذران خستگيهايشان به شمار ميرود. همراه با تاريكي هوا كوچه پس كوچهها پر ميشود از بوي اعتياد و ويراني و پراز اضطرابي كه بيهوا در دلت آوار ميشود، هرچه پيشتر ميروي بوي تعفن آبهاي مانده ميان كوچه، زبالههاي مانده بر كنار گذر و لكههاي قضاي حاجت و آدمهاي ژوليدهاي كه مدام از كنارت ميگذرند يا از كنارشان ميگذري! بيشتر و بيشتر ميشود. نگاههاي شش جيبپوشاني كه با كفشهاي كتاني سفيد، دندههاي موتورسيكلتشان را جابهجا ميكنند و متناوب دسته گاز را ميچرخانند، سنگين و سنگينتر ميشود و سايهاي را به دنبال خود روان حس ميكني تا در گوشهاي تاريك تيغهاي براق بيخ گلويت مينشيند و صداي دورگهاي كنار گوشت نجوا ميكند: بيا بالا آقا سوسوله! گوشي تلفن و هرچه كه ميشود كنار حرم آبش كرد را از دست ميدهي و در حالي كه سيمكارت خود را ميان دست عرق كردهات ميفشاري، با قدمهايي تند دور ميشوي. عقربههاي ساعت يازده شب را نشان ميدهد كه اصغر سرقرار ميآيد، با كفش قيصري و زنجيري كه مدام دور انگشت ميچرخاند، بيكلامي راهميافتيم و مستقيم به سمت كوچهاي كه بن آن به كنار حرم سيد علاالدين حسين(ع) ختم ميشود ميرويم، از دور صداي دورگهاي را كه ساعتي قبل در گوشت نجوا كرد ميشناسي و به چشم برهم زدني، ميان دستان ستبر اصغر چفت ميشود. اصغر آقا واله نميدونسيم با شماس، چشم، چشم، غلط كرديم. بفرما، همين بود، فقط چهار پنج تومنش دود شد، تا فردا اونم بهچشم، و همه آنچه را ازت بهزور گرفته بود، بهزور پس ميدهد. فقط پنج تومنش كمه! صداي شلاق وار كشيده ردي بهرنگ خون برگونه جوانك مياندازد و اصغر ميگويد: ايم برا اون پنج تومن، تا فردا! اينجا شيراز است، سومين حرم اهل بيت، اينجا مركز شيراز است، مركز تاريخي شهري كه بنا بود پايتخت فرهنگي كشور باشد،از اينجا گنبد دو حرم را ميتواني دو طرف شانههايت ببيني اگر كمي بر روي نوك انگشتانت بلند شوي. مسير رفته را باز ميگردي، برتعداد معتاداني كه كنار گذر در گوشه و كنج ديوارها كز كردهاند بيشتر شده است، اتومبيل مدل بالايي با صدا ترمز ميكند و دو دختر جوان با خندههاي بلند پياده ميشوند، با گونههايي گلگون، مانتوهايي كوتاه و موهايي ژوليده، اگر آنها را آنطرف شهر ميديدي گمان نميكردي كه خانهشان كجاست. قدمهايت را تندتر ميكني، صداي آرام موتورسيكلتي كه نزديك ميشود ضربان قلبت را تندتر ميكند، شماره اصغر را جستو جو ميكني تا نور چراغ موتور كنار پاهايت از حركت ميايستد و دستي شانهات را نوازش ميكند. كجا با اين عجله، تو كيفت چي داري، بيا بالا، جبباتو هم خالي كن! با طمانينه سر بلند ميكني و بهيكباره همه هراست رخت بر ميبندد، لباس سبزرنگ موتورسوارها و كلاشي كه بر روي كول يكي از آنها حائل شده، به قلبت اطمينان ميبخشد، دقايقي بعد به خيابان اصلي ميرسي، ساكت و خلوت، هر از چندي اتومبيلي يا موتوري عبور ميكند و بياعتنا به كوچهاي باريك كه انتهاي آن غم بهدل هر آزادهاي مياندازد، دور ميشود. مقابل گنبد لاجوردياش دست بر سينهاحترام ميگذاري و با ادب سر خم ميكني كه اينجا آرامگاه برادر بزرگ امام هشتم شيعيان است، بزرگوار مردي كه دنيا دنيا عاشقان مديون كرامتش هستند. به سمت درگاه حرم ميروي كه آرامگه جان و دل است و محل تسلاي خاطر زخم خوردهات. اينجا حرم سبز اهل بيت است، حريمي امن و امان، انعكاس نور شاهچراغ در ميان حوض وسط حياط، دلت را گرم ميكند به ماندن، به مشغول شدن به دلبستن، آبش غبار كوچهپس كوچههاي بينالحرمين را از سر و رويت ميشويد و جلا ميدهد دل مكدر تورا و راهي زيارت ميشوي ، السلامعليك يابن الرسولالله، السلامعليك يابن .................... السلامعليك يا احمدبنموسيالكاظم، اذن بده تا داخل شوم به احترام و ادب، ببوسم بارگاهت را و با طلب دل رخصت راه گيرم كه تو و خاندان پاكت تنها دستگير من و همه دلبستگانتان هستيد اي پدر و مادرم بهفدايتان. گزارش از خبرنگار ايسنا / علي محمد پشوتن کلمات کليدي : شیراز شاهچراغ اطراف شاهچراغ حرم تا حرم وضعیت بد اطراف شاهچراغ ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 30 تير ماه ، 1389 توسط amin
مرتبط با موضوع : حفظ باغات قصر دشت با تغییر نام یک ستاد! [يكشنبه، 14 شهريور ماه ، 1389] خطاب به امام جمعه شیراز و استاندار فارس [سه شنبه، 9 شهريور ماه ، 1389] اندر احوالات پلیس شیراز [شنبه، 6 شهريور ماه ، 1389] حرف های ما از زبان استاندار! [سه شنبه، 19 مرداد ماه ، 1389] توهین خبرگزاریهای وابسته به شهرداری تهران به مردم فارس و اصفهان [چهارشنبه، 13 مرداد ماه ، 1389] |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 0 انتخاب ها
|